چندیست که خار چشم عالم شده است
در سینه ی ما باعث ماتم شده است
لعنت به کسی باد که با نام علی
بدتر ز هزار ابن ملجم شده است
می گفت شود باغ شما فردا سبز
از دولت ما تمام این دنیا سبز
گفتم که گرسنه ایم خندان شد و گفت :
شادیم که مانده برگ زیتون ها سبز
حرف های مداد را خط زد
رشد را ، امتداد را خط زد
او ز قانون پاك آزادي
واژهي انتقاد را خط زد
زيبايي آبشار دارد چشمت
با باغ و بنفشه كار دارد چشمت
در چشم تو موج مي زند شادابي
جنگل جنگل بهار دارد چشمت
زيبايي نوبهار داري بانو
تو ارزش انتظار داري بانو
انگار كه ساعت خدا ميخوابد
وقتي با من قرار داري بانو
صد هدیه ی پر بهاتر از جان آمد
از هر طرفی هدیه فراوان آمد
تبریک خدا از همه زیباتر بود
در روز تولد تو باران آمد
۱۱/۱۲
موسیقی خنده ات شنیدن دارد
نقاشی چهره ی تو دیدن دارد
وقتی که نگاه می کنی باغ خیال
صد واژه ی نو برای چیدن دارد
باید که به باغبان خود شک بکنیم
فکری باید برای پیچک بکنیم
در مزرعه آتش است تا کی خود را
دل خوش به حضوراین مترسک بکنیم؟
رفتی سفر دوباره مرا جا گذاشتی
من را میان دلهره تنها گذاشتی
رفتی سفر به خیر چرا همسفر مرا
<در انزوای خانه ی بابا> گذاشتی
از شدت لذت دهنم وا مانده
در خاطر من یاد تو تنها مانده
رفتی تو ولی هنوز هم روی لبم
جای لب تو خط لبی جا مانده
باز از سر لطف خویش مهمانش کن
این سوخته را دوباره درمانش کن
خشکیده لبم مثل کویری تشنه
ای دوست بیا و بوسه بارانش کن
حس می کنم زمین خدا تنگ می شود
دنیا برای ماندن ما تنگ می شود
حس می کنم که پنجره ها بسته می شوند
وقتی دلم برای شما تنگ می شود
طفلک به سلام صبح ایمان دارد
چشمان ترش همیشه باران دارد
ای کاش که سفره هایمان می دانست
این کودک همسایه غم نان دارد
ای کاش نگاه عشق را می دیدی
پیچ و خم راه عشق را می دیدی
دیروز چه زود رفتی اما ای کاش
ای کاش که آه عشق را می دیدی
ای دوست همیشه سبز و خرم باشی
دور از غم و اضطراب و ماتم باشی
ای دوست دلم برای تو می میرد
یک لحظه اگر ز جمع ما کم باشی